سيد محمد كمره اى

374

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اگر نصرت الدوله و اسعد السلطان بد باشند ركن الاسلام هم سنخيت با آن‌ها داشته كه محشور بوده و پول‌ها گرفته ، « من له الغنم فعليه العزم » هركس مداخل مىبرد بايد ضرر هم بكشد ، خودشان دانند و حالا من و مرآت اگر مساعدت صورتى با اين دو نفر سيد نكنيم شايد اين سيد گمان بكند كه ما طرفداران نصرت الدوله و اسعد السلطان هستيم . ما هم بارى و هرجهت گذرانديم و به فكر خودشان و اينكه كمكى هم البته اگر بتوانيم خواهيم كرد گذرانده اما من و مرآت ميل داشتيم كه اگر نوشتجاتى حقايق امور را بر ما مكشوف دارد كه بدانيم چه بوده و از كجا بوده مطلع باشيم . حيرت از پردهء آخر بعد آقايان رفته ، بنده هم تا يك از شب منزل مرآت الممالك بوده قدرى صحبت از اوضاع پيش‌آمده كه چه پرده مهيبى است الغاى معاهدات و كاپيتولاسيون و اصرار شاه به استعفاى وزراء و ايستادگى وزراء در عدم استعفا . بعد بلند شده آقاى مرآت هم صلاح در اين ديد كه اگر از من دعوتى بشود براى رفتن به شميران حضور شاه ، به طفره بگذرانم بهتر است ؛ چون قصد داشتم نطقى در حقيقت امور نمايم و بدون نطق مثل همج‌رعاء نرفته باشم . گفت مىترسم كه بعضى مغرضين كه در هرطرف از دسته‌ها هستند مطالب شما را حمل به مقاصد فاسده نمايند . بهتر اين است نه برويد و نه نطق نماييد . بنده هم پسنديدم كه اگر دعوت بشود به طفره بگذرانم . بعد بلند شده ساعت دو به خانه رسيده ، گفتند آقاى عظيم الدوله عصر تشريف آورده بودند . بعد ساعت سه آبگوشت گوجه‌فرنگى و بادنجان خورده خوابيديم . از دست اين روزگار سه‌شنبه بيست و هشت شوال . - صبح بعد از چايى مشغول وجين شده ، عمده اشتغال من به وجين آنكه از ملاقات مردم از بيرون طفره به آمدن خانه مىزنم . خانه هم اين‌قدر زن‌ها توقع و تحميل مىكنند كه ناچار براى طفره از شنيدن توى علف چيدن و بيل زدن و هيزم شكستن خودم را به عيش مىرسانم . وضع من اين است كه به هزار زحمت و تضييق برخودم ، رفع احتياج و تحميل بىجهت خودم را از مردم نموده باشم . اين عيالى كه من گرفته‌ام يك زنى است كه هيچ‌كس و